تبليغاتX
دست نوشته های من

دست نوشته های من

خاطرات یک لیدی در مالزی

می خوام در مورد یه موضوع جالب حرف بزنم.

من ذرت مکریکی رو خیلی دوست دارم اما هر وقت می خوردم چنان معده دردی می گرفتم که ماه ها

قیدش رو می زدم و طرفش نمی رفتم.

این جوری بود که به این نتیجه رسیده بودم که گاهی وقتها لازمه از بعضی علایقت بگذری چون با

طبیعتت سازگار نیست.

ماه گذشته بد جوری دلم ذرت مکزیکی می خواست.رفتم و نگاهی به ظرفش انداختم. بی اختیار

گفتم :اقا لطفا به من یه کاپ بدید.اما اصلا ادویه نزنید.فقط سس لطفا.

خیلی بی نمک بود اما اذیت نکرد.

این جوری بود که به این نتیجه رسیدم گاهی وقتها خود علایق مزاحم نیستند.این فقط حاشیه های

اونهاست که مارو به اشتباه می اندازه.

من به چیزی که میخوام می رسم.

فقط با کمی تغییر وضعیت.

کمی انعطاف پذیری و مقداری خلاقیت.

و به زمان هایی فکر کردم که خواسته هایی رو به خاطر حواشی محال اون کنار می گذاشتم.

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 8:25 توسط ادم حسابی |


6

سرما خوردم شدیددددددددددددد

من مامانمو می خوامممممممممممممم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 20:24 توسط ادم حسابی |