http://www.mmu.edu.my/accredit/approved_courses.html
این ادرس سایت mmu واسه اون دوستی که دنبال رشته نانو می گشت.
اینو نگاه کن تا بعد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 17:10 توسط ادم حسابی |
یک آمریکایی همیشه آنقدر اعتماد به نفس دارد که اصلا لازم نیست به سرووضعش
معمولا آمریکایی ها یا در دفتر کارشان هستند، یا در خانه شان و روزانه چهار ساعت
تقریبا اکثر آدمهایی که دیده ام انگار تازه از خواب بیدار شده اند و یا به جای اینکه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:12 توسط ادم حسابی |
من فكر مي كنم درست اينه كه براي خودت زندگي كني و نقش بقيه رو توي تصميم گيري ها بزرگ نكني چون كه در نهايت خودت مي موني و خودت پس بهتره كاري رو بكني كه خودت فكر ميكني درسته و كاري رو كه فكر مي كني غلطه رو انجام ندي بعدشم با شجاعت تمام مسئوليت همه اون كارا رو به عهده بگيري حداقل نتيجه اين جور زندگي كردن اينه كه توي زندگيت هميشه احساس آرامش مي كني و از اين احساس عميقا لذت مي بري فكر كنم اگه خوب فكر كني تو هم به همين نتيجه برسي *** اينايي كه گفتم تجربيات منه كه خيلي به درد خودم خورده گفتم بگم كه شما هم استفاده كنين
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 12:48 توسط ادم حسابی |
راستی الهام عزبز هم در موردش نوشته
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 19:24 توسط ادم حسابی |
وای ی ی ی ی ی
دیشب تو chow kit برای اولین بار یه دو جنسه دیدم.
یه ان به خودم اومدم که همراهم دستمو می کشید و می گفت چرا ماتت برده و
داری ضایع نگاه می کنی.
صورت خفن ارایش کرده و زنونه.ولی بدن مثل مردها عضلانی.
وای ی ی ی ی ی
کف کرده بودم. دلم می خواست برم جلو و باهاش حرف بزنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 19:21 توسط ادم حسابی |
بازم اومدم که شکایت کنم.
امروز شدید داره بارون میاد.
ولی تو رو خدا ببینید این مالزیایی هارو.
این همه سال اینجا زیر این بارون زندگی می کنند . هنوز یاد نگرفتند وقتی از کنار یه پیاده رو رد
می شند.به جای اینکه پاشونو رو گاز بزارن و سر تا پای ادم و خیس کنند . یه کم اروم تر برند تا خدای
نکرده یه نفر تا کمتر از زیر گلوش خیس بشه و به خونه برسه.
واقعا اینا فرهنگشون ۰۱/۰ اقتصادشون پیشرفت نکرده.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:53 توسط ادم حسابی |
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10:47 توسط ادم حسابی |