*اینک دریای ابرهاست...
اگر عشق نیست
هرگز هیچ آدمی زاده را
تاب سفری این چنین نیست!*
.
چنین گفتی
با لبانی که مدام
پنداری
نام گلی را تکرار می کنند.
.
و از آن هنگام که سفر را لنگر برگرفتیم
اینک کلام تو بود از زبانی
که تکرار باغ و بهار است.
.
و کلام تو در جان من نشست
و من آن را
حرف
به حرف
باز
گفتم...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:10 توسط ادم حسابی |