موسيقي درون داراي كيفيت
عجيبي است . موسيقي بيرون نياز به يك ساز موسيقي دارد . نياز به دو پارگي دارد :
موسيقي دان و ساز موسيقي ، موسيقي درون دوپاره نيست ؛ موسيقي دان خود موسيقي است . موسيقي دان ساز موسيقي و همه چيز است . موسيقي
درون ، سكوت و صداي سكوت است . سكوت موسيقي خود را دارد . اين موسيقي را فقط كساني مي
توانند بشنوندكه تمام سر و صداها را از سرخود دور ريخته اند . اين موسيقي رافقط مي توان باقلب شنيد نه با سر . كسي تمام
وجودش سر است نمي تواند بشنود . فقط كسي كه سر شار از قلب و عشق است قادر به شنيدن آن است . اين موسيقي پلي رنگين
كماني را پيش پاي تو قرار مي دهد . نمي تواني باذهنت به چنگش آوري و در برش بگيري
. بايد ذهن را كاملا دور بيندازي تا ناگهان پديد آيد . اين هنر
است : به آرامي كنار گذاشتن ذهن ، در بر گرفتن موسيقي درون و هم نوا شدن با دنياي
دروني يكي بودن . آن را ‹‹
خدا ›› ، ‹‹ حقيقت ›› يا ‹‹ دارما
›› مي خوانند و آن چيزي نيست مگر شنيدن موسيقي
سكوت. و بياموز كه هرجه بيشتر
ساكت و خاموش شوي . بياموز كه هرچه بيشتر آرام شوي . از سكوت و آرامش لذت ببر .
آنها پيش قراولان عزيزترين مهمان هستند . آنگاه در
سكوتي ژرف به سر مي بري براي ميزباني خدا آماده مي شوي .
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 18:4 توسط ادم حسابی |